تبلیغات
چاپ دوم...
صفحه نخست | تماس با مدیران | ارتباط با ما| RSS 2.0 طراح قالب
هدف ما رضایت شماست؛ الباقی شایعات است!
چه بگویم که در وصف نگنجم!
موضوع: | تاریخ ارسال: 1389/12/19
هر چند در وصف نمی گنجم ولی خب چاره ای نیست دیگه بیایید" اینــــــجا"  در 3 کلمه منو توصیف کنید!

  ادامه مطلب | نظرات()
از دفترچه خاطرات یک موبایل!
موضوع: | تاریخ ارسال: 1389/10/10

بامداد شنبه، خروس خون ساعت3 صبح: با خیال راحت خوابیده بودم و خواب اس ‌ام ‌اس‌های عاشقانه می‌دیدم که یک‌هو "دیلینگ دولونگ نی نایی نای " صدای اس ام ا‌س‌م، هم من و  هم کامی رو از خواب بیدار کرد. کامی که فکر می کرد "عزیزم" بهش اس ام اس داده همون طور خواب و کورمال کورمال و با ذوق و شوق پرید روی من!  دوربین 5 مگاپیکسلی‌تون روز بد نبینه! خیلی صحنه وحشتناکی بود و همه بدنم درد گرفت.  به خصوص دکمه اینترم! اما فاجعه وقتی اتفاق افتاد که کامی اس ام اس رو خوند: «آیا می دانید بی پولی به جز بدبختی، بیچارگی نیز دارد؟ با تشکر روابط عمومی ماست بندی گاوداران پایتخت»!!

البته من که از محتوای اس ام اس چیزی سر در نیاوردم اما گویا حاوی خبر های خیلی بدی برای کامی بود چون خیلی عصبانی و ناراحت شد و در حالی که فریاد می زد @#٪&%× #&@٪@#!!  محکم منو کوبید به دیوار!!  غلط نکنم برای عمه ی روابط عمومی اتفاقی افتاده بود که کامی با ناراحتی اسم اونو فریاد می زد!

یکشنبه صبح: اینباکس  و بلوتوثم هنوز از دیروز خیلی درد می‌کنه. کل روز شنبه رو بی حال بودم و از دسترس خارج بودم. خدارو شکر ضربه‌ای به رم و آنتنم وارد نشد و الا کامی حتمن  دیگه ازم سیر می‌شد و منو می‌نداخت دور.

 یکشنبه ظهر: "عزیزم" به کامی زنگ زد  و کلی بهش بد و بیراه گفت که چرا دیروز هر چی زنگ و اس ام اس زده کامی جواب نداده.  راستی تا یادم نرفته بگم "عزیزم" یه شماره ئیه که کامی خیلی بهش ارادت داره! و همیشه و از همه بیشتر به اون اس ام اس می ده و زنگ می‌زنه!

دوشنبه ظهر: بد بخت شدم!  بلایی که ازش می ترسیدم بلاخره سرم اومد! این پسره ی چشم سفید رفته سرم هوو آورده. امروز یه گوشی دیگه رو دیدم  که دستش بود. هر چقدر صبر کردم سیم‌کارتم رو برداره و بندازه روی اون این اتفاق نیفتاد.

 دوشنبه بعد از ظهر: پسره‌ی چشم سفید بی‌حیا! خجالت نمی‌کشه! همزمان داره  هم از من استفاده می‌کنه هم از اون! تنوع طلب هوس باز! امشب  دیگه می‌خوام تکلیفم رو باهاش روشن کنم .... بین ما باید یکی رو انتخاب کنه. یا من یا اووووون! خدایا منو بسوزووون! این چه زندگی ایه آخه!؟...

سه شنبه ساعت 9:55:23صبح!: راستی الآن یه چیزی فهمیدم. ایکبیری انگار اسمش ایرانسله. هوومو می گم...!

سه شنبه 6:56:85عصر!!: از وقتی هوو دار شدم سعی می کنم کارامو بهتر و دقیق تر انجام بدم. بیشتر انتن بدم براش، دیر تر شارژ خالی کنم براش، حتی کم تر قطع و وصل شم براش، دیگه تا  ارده کنه اس ام اس هاش رو دلیور می‌کنم. تازه فهمیدم که خیلی براش کم می‌ذاشتم. شاید اون حق داشته و من نتونستم پاسخگوی نیاز هاش باشم... شاید....

چهارشنبه بوق سگ!!!: خسته‌م. اعصابم خورده، هر کاری می‌کنم دیگه به من توجه نمی‌کنه. حتی تماس هاش با "عزیزم" هم کم تر شده…

پنج شنبه 8 صبح: یه کار بد کردم. اما چاره ای نداشتم خیلی فوضولیم می اومد آخه! از فرصت استفاده کردم و  تا کامی خواب بود با بلوتوثم یه سرکی کشیدم به اینباکس اون ایکبیری و اس ام اس‌هایی که براش اومده بود رو خوندم:
  • زندگی قشنگه اگه برای تو باشه ……..مرگ قشنگه اگه برای تو باشه …….دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه…… من قشنگم اگه با تو باشم ……. اما تو هر جور باشی قشنگی ___ 1389/09/15 from: nok tala
  • ?!!!from: hooshi noon khalikhor1389/09/14  ____ Olagh chera dge sms nemidi
  • از عشق تو من جوجه خروسم / قدقد بکنی لپتو میبوسم!ــــــــــــ1389/09/13 from: joo joo
  • [empty]ـــــــ from: khorzoo khan 10/9/1389
  • azizam too raham alan. sare koochatoonam .motmaenni ta shab kesi nemiad?!!ـــــــ from: nok tala10/9/1389
جمعه: "عزیزم"زنگ زده بود. خیلی عصبانی بود. یه حرف‌هایی می زد... حرف‌هاش چقدر برام آشنا بود! الهی بمیرم  نمی‌دونستم این قدر هوای منو داره... حتی اون هم از حضور اون گوشی ایکبیری ابراز ناراحتی می‌کرد و می گفت یا جای اونه یا جای اون دختره‌ی $%$#%^$##! !! وایسا ببینم! اصن مگه ما گوشی ها دختر و پسر داریم!!؟‍...

 بامداد شنبه، ساعت3 صبح: "دیلینگ دولونگ نی نایی نای ". :« پوشک بَه‌بَه برگزار می کند؛  نخستین همایش علمی تخصصی  "دیگر نگران شماره 2 کودکان خود نباشید!" با حضور جمعی از اساتید برجسته و متخصص امر! »..... بوووووومب! آخ!!!
  ادامه مطلب | نظرات()
فیلم‌هایی به بهانه‌ی آزادسازی نرخ بنزین!
موضوع: | تاریخ ارسال: 1389/09/29
همان‌طور که می‌دانید قرار است به زودی سهمیه‌ها از بنزین برداشته و نرخ این مایه حیاط! (مایع خیابان!)  با قیمت تک‌نرخی عرضه شده و به گفته برخی از مسئولین، شوکی بزرگ به جامعه وارد گردد. از آنجا که کارگردانان و تهیه‌کنندگان نیز جزئی از این جامعه هستند احتمالن مغز این قشر هنرمند و لطیف روحیه!  نیز از این شوک مهیب بی‌بهره نمانده و پیش‌بینی می‌گردد از نیمه‌ی دوم سال 89 شاهد اکران چنین فیلم‌هایی بر پرده سینماهای کشور باشیم:

***

و اما خلاصه‌ای از فیلمنامه‌ی برخی از این فیلم‌ها:

مجنونِ بنزین:
عاشقانه‌ای پمپ بنزینی است كه دو شخصیت اصلی قصه فرهاد و پروانه كه نمادی از عشق‌های اسطوره‌ای ایران هستند در مسیر پر فراز ونشیبی در كنار هم قرار می‌گیرند اما در روز ولنتاین که همان روز ملی شدن صنعت نفت است حادثه‌ای این دو را از هم جدا می‌كند ولی كادوی ولنتاین که یک کارت سوخت بنزین است در طول یك شبانه روز مسیر زندگی این دو دلداده را تغییر می‌دهد و هر كدام به شناخت جدیدی از عشق و دوست داشتن می‌رسند ...

***

هر شب بی‌بنزینی: عطیه زن مالباخته‌ای است که کارت سوخت خود را گم کرده است و مسئولین به او گفته‌اند تنها  تا چهار ماه دیگر قیمت بنزین آزاد می‌شود و دو ماه هم از این چهار ماه گذشته و عطیه راضی به زدن بنزین آزاد هم نمی شود! گم کردن کارت سوخت از یک طرف و  از دست دادن این بنزین‌های یارانه ای از همان یک طرف! عطیه را به  زنی بیمار، افسرده و بی بنزین تبدیل می می کند....

***

بوی پیراهن یوسف2: نسخه جدید این فیلم تقریباً مشابه همان نسخه قبلی است با این تفاوت که در این نسخه پیراهن مورد نظر بوی بنزین می‌دهد!

***

عروس آتش: احلام دختری جنوبی است که از کودکی، پس از مرگ پدرش با مادر خود به شهر رفته‌است و اکنون دانشجوی پزشکی است. بنابر قوانین عشیره، او باید با پسرعمویش ازدواج کند. اما احلام عاشق یکی از استادانش به نام دکتر پرویز است و مایل نیست با فـَرحان پسرعموی بی‌سوادش که ماهیگیر و قاچاقچی کارت سوخت است ازدواج کند. این موضوع با برخورد شدید فرحان و عشیره روبرو می‌شود. صحبتهای احلام با آنها به نتیجه نمی‌رسد. سرانجام احلام مجبور به ازدواج می‌شود اما در شب عروسی به‌وسیله بنزین لیتری 700 تومن!! خود را آتش می‌زند و موجب سکته شوهر، خواهر شوهر،  و تمامی اقوام شوهر خود می‌شود و بدین ترتیب از دست آن‌ها راحت می‌شود. اما دیگر چه سود که خود او هم، نه به خاطر استفاده از بنزین لیتری 700 تومان!! بلکه از شدت سوختگی مرده است! فیلم با گریه و فغان حضار به پایان می‌رسد! (به خاطر هدر رفتن بی رویه سوخت!)

جوایز فیلم عروس آتش:

•    تندیس کارت سوخت بلورین بهترین فیلمنامه در هجدهمین دوره جشنواره فیلم اُکتان فرانسه!

•    تقدیرنامه پر خرج ترین فیلم جشنواره از هیئت اُمنای صنف پمپ بنزین‌داران به دلیل استفاده سخاوتمندانه و بی باکانه بنزین در فیلم!

***

کلاه قرمزی و سروناز: مادر سروناز اورا مجبور کرده است با کشتی به آمریکا رفته و در آنجا با «پسرخاله» که تاجر بزرگ نفت و بنزین است ازدواج کرده و همان جا ماه عسل را برگزار کنند. آنها سوار کشتی می‌شوند و کشتی حرکت می‌کند. در همین جا فیلم آهنگ خیلی قشنگی می‌زند! یک شب سروناز تصمیم می‌گیرد تا از بالای کشتی خودش را در آب بیندازد. اما مسافر فقیر و جوانی به اسم «کلاه قرمزی» او را نجات می‌دهد و به او شماره می دهد...!

آنها بتدریج با هم اس ام اس بازی کرده و بیشتر با هم آشنا می‌شوند و این آشنایی منجر به عشقی از ته ِ اعماق بین آندو می‌شود. در همین لحظات حساس است که پدر فیلم را می‌زند جلو و می‌گوید "اینجایش صحنه دارد پسرم!" و  من هر چه می‌گویم: "اشکالی ندارد پدر! صحنه‌اش را می‌فرستیم برنامه 90 بررسی کند!" افاقه نمی‌کند که نمی کند!
پسرخاله و مادر سروناز می‌کوشند تا آنها را از هم جدا نگه دارند. اژدر پشمک به سر (خدمتکار پسرخاله) به دستور او کارت سوختی راکه پسرخاله به سروناز هدیه داده را در جیب کلاه قرمزی می‌گذارند و افسران کشتی به جرم دزدی به او در طبقه پایین کشتی به لوله دستبند می‌زنند.

 کشتی به یک کوه یخ شناور برخورد کرده و شروع به غرق شدن می‌کند و همه خدمه و مسافرین کشتی در تلاشند تا راه نجاتی برای خود بیابند. سروناز تبر بزرگی برمی‌دارد و دستبند کلاه قرمزی را می‌شکند و با هم به سمت بالا می‌روند. گیگیلی که مسئول امداد و نجات کشتی است به سروناز جلیقه نجات می‌دهد و افسران سروناز را به قایق می‌برند اما او پیش کلاه قرمزی برمی‌گردد. مادر سروناز و پسرخاله با قایق نجات پیدا می‌کنند. کشتی غرق می‌شود و تعداد زیادی از مسافران روی آب می‌مانند و یخ می‌زنند. در همین لحظات دوربین پسر عمه زا را نشان می دهد که  یکی از همین مسافران است. در این لحظه غرق شدن پسر عمه زا یکی از عمیق ترین و تاثر بر انگیز ترین لحظات فیلم را رقم می‌زند.... بورسیا منوشن گلادباخ سه بر یک از سد شالکه صفر چهار گذشت و اینتراخت فرانکفورت با همین نتیجه بر وردربرمن غلبه کرد.... ئه! ببخشید یه لحظه پدر زد کانال 3! کلاه قرمزی سروناز را روی قطعه چوبی می‌گذارد و از سروناز قول می‌گیرد زنده بماند. قایق‌ها دوباره برمی‌گردند تا زنده مانده‌ها را نجات دهند ولی فقط سروناز زنده مانده و نجات می‌یابد. به این ترتیب کلاه قرمزی برای زنده ماندن سروناز یخ می‌زند و می‌میرد... پس از ۸۴ سال نرخ بنزین تک نرخی شده و سهمیه‌ها برداشته می‌شود و دوربین سروناز را نشان می دهد که کارت سوخت دستش است و آن را در دریا می‌اندازد! 
  ادامه مطلب | نظرات()