| » امروز پنجشنبه 19 دی 1387 |
راستش خیلی ها از من درباره من سوال می کنند. در مورد من همین قدر می شه گفت که
مسائلی که به من مر بوط می شن دو دسته اند. دسته اول رو نمی شه گفت چون اگه بگم
ریا می شه.اما دسته دوم ، که البته اونم نمی شه گفت! چون اگه بگم آبرو حیثیتم
می ره!!
از این که به این وبلاگ آمدیدخوش آمدید!
هدف ما از احداث این وبلاگ رضایت شماست، الباقی شایعات است!!
کلیه مطالب ذکر شده در این وبلاگ، یا از خودمه و یا از دیگران ولا غیر!
هر گونه شباهت اسم ها و عنوان های ذکر شده در وبلاگ با کلیه اشخاص حقیقی و
حقوقی کاملا" عمدیست و ما نفس کش می طلبیم!
افراد یا سازمان هایی که قصد دارند دست به استفاده غیر مجاز (بدون ذکر منبع) از
محتویات وبلاگ بزنند خب بزنند کی به کیه؟!!
با ما دوست شوید، به نفع شماست!!
تفاوتِ ما چاپ دوم بودن ماست!
![]()
--------------------
كد لینك ما :
با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :
همچنین برای دریافت مطالب آموزشی اینجا عضو شوید :
کمیک استریپ (
1 )
نیازمندیها (
1 )
شعر (
3 )
مصاحبه (
2 )
جمعه نبودنت (
13 )
فوتو کاتور (
5 )
پست ویژه (
17 )
کاریکاتور (
6 )
ت مثل طنز (
55 )
وقتی تنهام (
30 )
شخصیت های مشهور کارتونی پس از
بازنشستگی چه کردند؟!
برنامه ریزی اوقات فراغت برای
جوانان این مرز خوب!
چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق
بکنیم؟!
رویاهای خیس کودکی
(TOP)
چگونه پدر میهمان های نوروزی را
در بیاوریم؟!
دی 1387 ( 3
)
آذر 1387 ( 2
)
آبان 1387 ( 2
)
مهر 1387 ( 2
)
شهریور 1387 ( 2
)
مرداد 1387 ( 4
)
تیر 1387 ( 6
)
خرداد 1387 ( 8
)
اردیبهشت 1387 ( 10
)
فروردین 1387 ( 10
)
اسفند 1386 ( 9
)
بهمن 1386 ( 10
)
دی 1386 ( 3
)
آذر 1386 ( 7
)
آبان 1386 ( 5
)
مهر 1386 ( 7
)
شهریور 1386 ( 13
)
مرداد 1386 ( 13
)
تیر 1386 ( 21
)
برای جستجو در تمام مطالب وبلاگ واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
برای جستجو در همین صفحه وبلاگ واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
افراد آنلاین:
نفر
نامه ای به معشوق ...
خوابیده ای...
با این رخوت عمیق در بند بند استخوانت.
هی آینه جیبی را می گیری جلوی چشمهایت که قرمزی و خیسی اش را بهتر ببینی و باز هم بگویی به حرمت اشکهایت هم که شده همه چیز را تمام می کنی.
و به خودت قول می دهی که فراموشش کنی.
صبح که می شود، انگار که یادت رفته باشد همه چیز را. لبخند می زنی. تمام این مدت خوب یاد گرفته ای نامهربانی ها را فراموش کنی، اگر از قبل نمیشناختمت، می گفتم که فرشته ای هستی که از زیر دست خدا رها شده ای روی زمین.
آن قبل تر ها را یادت می آید؟ که می گفتی ماه هاست که چشمهایت تر نشده اند؟ انگار که خون منجمد شده باشد توی رگهایت. سفت شد بودی، سخت ، سنگین.
فکر می کردی که همیشه اوضاع همان شکلی می ماند که تو لباسی فاخر بپوشی و روی تخت بنشینی و معشوق هایت برای دستبوسی و عرض اردات برسند خدمتت.
فکرش را هم نمی کردی که امروز با این لباس مندرس ، با پای برهنه، لبهای خشک و چشمهای خیس، مجبور بشوی تمام طول این جاده را ، تنها با پای پیاده بروی.
امروز، تو، نمی توانی بمانی.
چشمهایت دیگر تاب سپر شدن مقابل قلبت را ندارند.
انگار باید تنها بروی تا بزرگ شوی.
نه،
بازی های بی معنای این سالها نیست که بشود به هم بزنی و دوباره یک معشوق نو.
وسعت تنهایی ات، فضایی است که این عشق می تواند آنجا لانه کند.
خانه اش مبارک!
با تشکر از بید مجنون عزیز !
لینك ثابت
نظرات ( )
..: آخرین ارسال ها :..
ماااااا !
السلام علی الشیب الخضیب
خِنِسی!
رابطه گناه آلود !!
فراز هایی از وصیت های یک پشت کنکووری!!
تا مرگ ... یک قدم نزدیکتر!
ضد حال!
یک ، دو ، سه ...
بی اتیکت!
حال همه ی ما خوب است...
برمی گردم...
گل یگانه گلزار روزگار بیا...
شخصیت های مشهور کارتونی پس از بازنشستگی چه کردند
تبریک و تهنیت !!
من از آن روز که در بند توام آزادم...
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
chap2.mihanblog.com