تبلیغات
چاپ دوم...
صفحه نخست | تماس با مدیران | ارتباط با ما| RSS 2.0 طراح قالب
هدف ما رضایت شماست؛ الباقی شایعات است!
چند اپیزود از بیمارستان
موضوع: اجتماعی ت مثل طنز | تاریخ ارسال: 1388/02/10

1.خدا شانس بده! بچه های این دوره زمونه اند دیگه.زمان ما بچه ها رو اصلا" داخل بیمارستان راه نمی دادند. حالا جِزقله بچه! داخل که اومده هیچ،اومده  به من می گه ببخشید بخش سی سی یو  کجاست؟! منم از لجم  آدرس اشتباهی بهش دادم .آخیش دلم خنک شد!! فقط خدا کنه مامانشو گم نکرده باشه!

 

2.پرستار که چه عرض کنم؟!من بهشون می گفتم فشار سنج! دم به دقیقه می اومدند فشار بابارو می گرفتند! گاهی هم محض تنوع یه دونه ازین درجه ها میذاشتن زیر زبونش! به هر حال روز پرستار مبارک!

فقط حیف که از هیچکدومشون خوشم نیومد تا  امروز برم روزش رو  بهش تبریک بگم ! ولی جدا از شوخی ، موقعیت شغلیشون واقعا" همشون رو دوست داشتنی تر  می کرد  مخصوصا" خانم سعادتمند رو!!!

 

3.گلاب به روتون حضرت دَدی رفته بودند دست به آب!  که خانم پرستار اومدند داخل اتاق . عرض کردند :مریضتون کجاست؟!!

فرمودم: مریضم نیست که ، بابامه!!

 

4.اصلا" از  مریض ِ تخت کناریمون  خوشم نمی اومد! قرار بود عمل باز قلب( شاید هم قلب باز!) انجام بده . دائم می رفت بالا سر اون یکی مریض اتاق که تازه عمل  کرده بود .هی کله تکون می داد و نچ نچ می کرد! روانیمون کرده بود. منم از لجم  یک بار به شوخی بهش گفتم: آقا سید عمل قلب  که ترس نداره ، فوقش می میری!!

یک بار هم  که ازم خواست پنجره اتاق رو باز کنم گفتم " نمی شه آقا سید میکروب می ره بیرون! "

 

5.بهترین روش ختم حاملگی و انجام زایمان به ترتیب اولویت عبارت است:

زایمان طبیعی،زایمان طبیعی با وسیله، سزارین!! (محض اطلاع گفتم! بیمارستان که بودم یاد گرفتم .گفتم یه جا ازش استفاده کرده باشم حروم نشه!)

آخ راستی گفتم زاییدن!! این تازه باباهارو که  همراه با دسته گل، لب خندون و لپ گلگون  می دیدم کلی ذوق می کردم! حیف که فعلا" پتانسیل بابا شدن رو ندارم!!

 میترسم  روزی این فرصت ایجاد شه که دیگه انرژی جنبشی برام نمونده باشه!!

 

6. اصلا" هر چی از لوسی بچه های این دوره زمون بگم کم گفتم.بابا مگه ما بچه نبودیم!؟ مگه ما رو ختنه نکردن ؟! ما کی این قدر سر و صدا می کردیم!!؟  مثلا" خود من ! قشنگ یادمه اون روز رو . خودم صحنه را دیدم  ! و اصلا" هم گریه نکردم!! ( اون جای آدم دروغگو!!)

حالا بگذریم...

پسره ی وروجک با اون دامن سفیدش بس که عریده کشید مخمو خورد! تازه اونم با امکانات این دوره زمونه که فکر کنم سنت کردن هم دیجیتالی شده باشه و اصلا" درد نداشته باشه!!(پسرها می فهمن من چی می گم!) بابا شم که صاف اومده بود نشسته بود کنارمن و دهن بچه رو   مستقیم  تراز  کرده بود رو گوشم  !!

تو همین لحظه های اعصاب خورد کن دو تا از این برادر های عرب با اون لباس های خاص خودشون  از اون نزدیکی رد می شدند . من هم که دنبال بهونه ای   می گشتم برای اعتراض  ، فرصت رو غنیمت شمرده و در حالی که به  برادر های عرب زبان اشاره می کردم گفتم:  اع!   آقا کوچولو گریه نداره که .این آقاها رو هم ختنه کردن! ببین گریه نمی کنن!!

 

7.جنبه ارزونی  ندارید دیگه! زحمت می کشید  می یایید ملاقات درست! دستتونم درد نکنه. ولی خفمون کردید چقدر موز می یارید بابا!  دو تا دونه رانی هلو  بیارید بخوریم  بی سلیقه ها!

گفتنی است آوردن هر گونه  کمپوت سنتی !  (علی الخصوص گلابی و سیب)  پشت سر شما حرف در بر خواهد داشت!!

 

8. دیروز موقتا" بابامو در آوردیم!! ( از بیمارستان)

 

9. خدا همه رو یه جورایی شفا بده!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بی ربط نوشت:

به حامیان دکتر  میرباقر کروبی نژاد  بپیوندید!

  ادامه مطلب | نظرات()