تبلیغات
چاپ دوم...
صفحه نخست | تماس با مدیران | ارتباط با ما| RSS 2.0 طراح قالب
هدف ما رضایت شماست؛ الباقی شایعات است!
وصیت نامه گوسفندی که شام هیئت شد!
موضوع: اجتماعی ت مثل طنز | تاریخ ارسال: 1388/10/9

«من دیر پز نیستم. . . گفته باشم!!»

عزیزان و دلبندان من! بی شک هم اکنون که این نوشته را می خوانید من بین شما نخواهم بود و در دیگ هیئت مشغول پخته شدن می باشم! شاید هم در  قابلمه یکی از دست اندرکاران  هیئت باشم و اگر خوش اقبال باشم. . .  تبرکی هستم در گوشه بشقاب پیر زنی با صفا !

در درجه اول از همه تان می خواهم ناراحت و آزرده خاطر نباشید. پخ پخ شدن حق است!

به خصوص  روی سخنم با توست. . .  ای  حبه انگور من! عزیزم ناراحت نباش. سعی کن آب و یونجه ات را خوب بخوری تا در آینده گوسفندی چاق و چله  بشوی تا هم  برای خودت کسی و هم برای ما مایه افتخار و مباهات مادرت باشی و هم همگان به دیده احترام به تو بنگرند! عزیزم! ببعی بابا!  فراموش نکن که مردم عقلشان به چشمشان است و به گوشت و دنبه تو نگاه می کنند تا کمالاتت!!

و تو ای منگول! ای قیمه پلو بالقوه بابا! دعا می کنم که در عید قربان قربانی شوی! راستی این قدر پشم هایت را فشن و سیخ سیخی نکن! مگر همین فر فری خودمان چه ایرادی دارد!؟ بزغاله!!

و تو ای شنگول من!  بعد از من مرد این آغل تویی! مواظب مادرت و سایر ببعی های آغل  باش. فراموش نکن که گرگ های این دوره و زمانه بسیار فرق کرده اند و دیگر با یک آیفون تصویری ساده  نمی توان آن ها راشناسایی کرد!

و تو ای منزل! (بز زنگوله پا سابق!) این قدر با این جاری ات بز بز قندی چشم و هم چشمی نکن. مگر نه این است که مقصد نهایی همه ما یکی است و  آخر سر، همه ما را در یک وجب دیگ می خوابانند! مگر زنگوله ای که به پایت بود چه عیبی داشت که آن را فروختی و با کلی قرض و قوله رفتی و چکمه های به آن بزرگی را خریدی!!؟ حالا فوقش پاچه هایت هم  تمیز تر باشد،  مگر نه این است که سر خوردن آن بیشتر دعوا می شود و این وسط هیچ سودی به تو نخواهد رسید!! ضمناً این قدر قند و شیرینیجات مصرف نکن. تو هم مثل اون جاری بزت،  مرض قند می گیری ها!!

به قصابم بگوئید دلم  پیش ببعی طویله همسایه است بی خودی دنبالش نگردد! گلاب به روی ماهتان  پشکل ها و اضافات سیراب و شیردانم را هم در باغچه ای چیزی بریزید تا گوشت شود به تن علف های خوش خوراک باغچه!

راستی عزیزان من! سلام من را به آشپز باشی هیئت برسانید و عاجزانه از او تقاضا نمایید که آب بیشتری به غذا ببندد. باشد که  شما یکی، دوسه روزی بیشتر عمر کنید! ضمناً من دیر پز نیستم. . . گفته باشم!!
در پایان میخواهم مهم ترین نصیحتم را بگویم و آن اینکه ...
[پخ پخ پخ]

منتشر شده در ستون آزاد

  ادامه مطلب | نظرات()