صفحه نخست | تماس با مدیران | ارتباط با ما| RSS 2.0 طراح قالب
هدف ما رضایت شماست؛ الباقی شایعات است!
بکشید کنار، قوی ترین زنان ایران در راهند!!
موضوع: اجتماعی ورزش ت مثل طنز | تاریخ ارسال: 1388/02/12
اگر زنید نخوانید!
خب! در راستای حقوق بشر و از آنجایی که خانم ها  با آقایان  کاملا" مساوی1 و برابر  هستند (به نظر من که  خانم ها حتی از آقایون هم مساوی تر هستند!! ) و از آنجایی که  هر ساله در طول ایام  عید شاهد پخش برنامه قوی ترین مردان ایران از شبکه سه سیما  هستیم و  برای اینکه یک وقت خدای  ناکرده زبانم لال، خانم ها از آقایون عقب نمانده  و بهشان بر نخورد سریعا" دست به کار شده  و مسابقه قویترین زنان ایران را برایتان  تدارک  دیده ایم  تا خانم های عزیز  حتی از این ناحیه هم احساس هیچ گونه ضعف و  کمبودی  نکنند!!

خانم های عزیز! اصلا" جای هیچ گونه نگرانی نیست. در قسمت های بعد سعی می کنیم مشکل سربازیتون رو هم حل کنیم!


البته ذکر این نکته ضروری  است که  خاطر  آقایان هم آسوده باشد. زیرا در قسمت های بعدتر، تلاش خواهیم نمود تا   جدید ترین متد مش و میزامپلی، شینیون، دکلره، فرفوژه !  زیر ابرو  و  انواع مدل های  نی ناش نی ناش2  و ... را نیز  به شما آقایان ناز و دوست داشتنی آموزش دهیم!

                                                              ***              
خب من خدیجه جاودانی  مجری، به همراه داور بین المللی این مسابقه فریده خودنگاه، به همراه شبنم  قرایی، کاملیا فاطمی و عاطفه عطوفت شرکت کنندگان این مسابقه، در خدمتتون هستیم با مسابقه ی زنان آهنین!!

خب این شما و اینم ما!! :


مرحله اول: مسابقه حرف درست کنی !

در این بخش هر یک از خانم ها که بتونه بهتر حرف در بیاره  از امتیاز بیشتری برخوردار خواهد بود!

خبر اصلی:شوکت خانم زنداداش ِ همسایشون رو برای جشن تولد  پسرش دعوت نکرد.

شبنم قرایی: شوکت خانوم زنداداشش رو توی مراسم ختم پسر همسایشون کشت!


ملیکا فاطمی : شوکت خانم و پسر همسایه ی زنداداشش رابطه نامشروع برقرار کردند!!


عاطفه عطوفت:  شوکت خانووم مُرد!!!


مرحله دوم:حمل ماشین!
خب در  این مرحله ی  ما شاهد مسابقه حمل ماشین خواهیم بود و  هر یک از خانم ها که بتونه ماشین با کلاس تر و خوشگل تری   رو حمل کنه  برندس!!

_ ااااااااااع  !! (صدای جیغ هنگام کشیدن ماشین!!)

_ ایییییع!!! (با صدای جیغ از نوع بنفش خوانده شود!!)

_ عاااااااااااا!!( اَیضا"!)

خوب خانم عاطفه عطوفت هنگام حمل ماشین یه وضع دیگه  رو  هم حمل کرده و مصدوم شدند که متاسفانه دیگه نمی تونیم در خدمت ایشون  باشیم!!



مرحله سوم:
خب این مرحله، مرحله ی خواستگار رد کنی هستش. هر کدوم از خانم ها که خواستگار بیشتری رو رد کرده باشند از امتیاز بیشتری بر خوردارند! در صورتی که تعداد خواستگار ها برابر باشه مهریه بیشتر و وزن کمتر خانُمِین ( بر وزن طرفین!!) ملاک خواهد بود!

خب در این قسمت خانم کاملیا فاطمی برنده شدند. ایشون در دو مورد قصد ادامه تحصیل داشتند، در سه مورد  مستقیم گفتن نه! در پنج مورد هم که اصلا" خواستگار رو راه ندادند ! در دو مورد هم باباشون دختر به غریبه نمی دادند! در یک مورد هم که  باباشون فرمودند :"هنوز  زوووده برا  ایشون!!"


خوب مرحله بعدی مسابقه ،  آرایش در اماکن عمومی هست و هر کدوم از خانم ها که در زمان کمتر، بهتر بتونه از عهده این امر خطیر و حیاتی بر بیاد برنده خواهند شد...

از اونجایی که ما این جا مکان عمومی نداریم شرکت کننده هامون رو برای اجرای مسابقه به توالت عمومی ، پارک و دانشگاه فرستادیم تا در این مکانها به مسابقه بپردازند!

در این قسمت خانم شبنم قرایی برنده شدند. ایشون ظرق بیست و هشت ثانیه و سی و دو صدم ثانیه ضمن بهبود رکورد جهانی این رشته که قبلا" دست زنداداششون بود  تونستن از کبری (رفیق عیسی تو سریال اصغر کپک!!) تبدیل بشن به آنجلینا جولی و نیکول کیدمن جفتش همزمان با هم!!


خب به پایان مسابقه امروز رسیدیم.

در انتها همه اون خانم های زیبا و خوش اندام و گوگولی مگولی ای   رو  که تا به  حال تونستن  با  تبرج و خود نمایی هاشون مردهای بسیاری رو به زانو در بیارن (از هر لحاظ) به عنوان قوی ترین زنان ایران اعلام  می نمایم!! به هر حال از قدیم گفتن پشت هر مرد قوی یه زن قوی تر وجود داره یا یه همچین چیزی!!


لینک مرتبط: اگر مردید نخوانید!!

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------

پا وبلاگی:

1. البته غیر از مسئله پوشش که این روز ها در مورد خانم ها خیلی کمتر از آقایان است!!

2. نوعی مدل راه رفتن است!

3. این مطلب با اندکی تلخیص ، تخلیص ،تعدیل ، تصرف و تجاوز ! در چهلمین شماره نشریه طنز ستون آزاد به چاپ رسیده است.

4. نسخه الکترونیکی چهلمین شماره نشریه طنز و کاریکاتور ستون آزاد را "اینجا "دانلود کنید!




  ادامه مطلب | نظرات()
چند اپیزود از بیمارستان
موضوع: اجتماعی ت مثل طنز | تاریخ ارسال: 1388/02/10

1.خدا شانس بده! بچه های این دوره زمونه اند دیگه.زمان ما بچه ها رو اصلا" داخل بیمارستان راه نمی دادند. حالا جِزقله بچه! داخل که اومده هیچ،اومده  به من می گه ببخشید بخش سی سی یو  کجاست؟! منم از لجم  آدرس اشتباهی بهش دادم .آخیش دلم خنک شد!! فقط خدا کنه مامانشو گم نکرده باشه!

 

2.پرستار که چه عرض کنم؟!من بهشون می گفتم فشار سنج! دم به دقیقه می اومدند فشار بابارو می گرفتند! گاهی هم محض تنوع یه دونه ازین درجه ها میذاشتن زیر زبونش! به هر حال روز پرستار مبارک!

فقط حیف که از هیچکدومشون خوشم نیومد تا  امروز برم روزش رو  بهش تبریک بگم ! ولی جدا از شوخی ، موقعیت شغلیشون واقعا" همشون رو دوست داشتنی تر  می کرد  مخصوصا" خانم سعادتمند رو!!!

 

3.گلاب به روتون حضرت دَدی رفته بودند دست به آب!  که خانم پرستار اومدند داخل اتاق . عرض کردند :مریضتون کجاست؟!!

فرمودم: مریضم نیست که ، بابامه!!

 

4.اصلا" از  مریض ِ تخت کناریمون  خوشم نمی اومد! قرار بود عمل باز قلب( شاید هم قلب باز!) انجام بده . دائم می رفت بالا سر اون یکی مریض اتاق که تازه عمل  کرده بود .هی کله تکون می داد و نچ نچ می کرد! روانیمون کرده بود. منم از لجم  یک بار به شوخی بهش گفتم: آقا سید عمل قلب  که ترس نداره ، فوقش می میری!!

یک بار هم  که ازم خواست پنجره اتاق رو باز کنم گفتم " نمی شه آقا سید میکروب می ره بیرون! "

 

5.بهترین روش ختم حاملگی و انجام زایمان به ترتیب اولویت عبارت است:

زایمان طبیعی،زایمان طبیعی با وسیله، سزارین!! (محض اطلاع گفتم! بیمارستان که بودم یاد گرفتم .گفتم یه جا ازش استفاده کرده باشم حروم نشه!)

آخ راستی گفتم زاییدن!! این تازه باباهارو که  همراه با دسته گل، لب خندون و لپ گلگون  می دیدم کلی ذوق می کردم! حیف که فعلا" پتانسیل بابا شدن رو ندارم!!

 میترسم  روزی این فرصت ایجاد شه که دیگه انرژی جنبشی برام نمونده باشه!!

 

6. اصلا" هر چی از لوسی بچه های این دوره زمون بگم کم گفتم.بابا مگه ما بچه نبودیم!؟ مگه ما رو ختنه نکردن ؟! ما کی این قدر سر و صدا می کردیم!!؟  مثلا" خود من ! قشنگ یادمه اون روز رو . خودم صحنه را دیدم  ! و اصلا" هم گریه نکردم!! ( اون جای آدم دروغگو!!)

حالا بگذریم...

پسره ی وروجک با اون دامن سفیدش بس که عریده کشید مخمو خورد! تازه اونم با امکانات این دوره زمونه که فکر کنم سنت کردن هم دیجیتالی شده باشه و اصلا" درد نداشته باشه!!(پسرها می فهمن من چی می گم!) بابا شم که صاف اومده بود نشسته بود کنارمن و دهن بچه رو   مستقیم  تراز  کرده بود رو گوشم  !!

تو همین لحظه های اعصاب خورد کن دو تا از این برادر های عرب با اون لباس های خاص خودشون  از اون نزدیکی رد می شدند . من هم که دنبال بهونه ای   می گشتم برای اعتراض  ، فرصت رو غنیمت شمرده و در حالی که به  برادر های عرب زبان اشاره می کردم گفتم:  اع!   آقا کوچولو گریه نداره که .این آقاها رو هم ختنه کردن! ببین گریه نمی کنن!!

 

7.جنبه ارزونی  ندارید دیگه! زحمت می کشید  می یایید ملاقات درست! دستتونم درد نکنه. ولی خفمون کردید چقدر موز می یارید بابا!  دو تا دونه رانی هلو  بیارید بخوریم  بی سلیقه ها!

گفتنی است آوردن هر گونه  کمپوت سنتی !  (علی الخصوص گلابی و سیب)  پشت سر شما حرف در بر خواهد داشت!!

 

8. دیروز موقتا" بابامو در آوردیم!! ( از بیمارستان)

 

9. خدا همه رو یه جورایی شفا بده!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بی ربط نوشت:

به حامیان دکتر  میرباقر کروبی نژاد  بپیوندید!

  ادامه مطلب | نظرات()
روز گار بدونِ ساعت!
موضوع: اجتماعی ت مثل طنز | تاریخ ارسال: 1388/01/24

چهار سالی می شه که ساعت  مچی ندارم! درست از روزی که جفت پا رفتم روی  کاسیو ی نازنینم!(همین مدلی که در عکس  زیر ملاحظه می فرمایید!)

 بدون ساعت خیلی سختمه ! البته یه جوری با ساعت موبایلم (همین مدلی که در عکس ملاحظه می فرمایید)  سر می کنم بلاخره!

راستش تو این 4 سال  هر بار که تصمیم گرفتم  ساعت بخرم،  به امید اینکه بزودی ازدواج خواهم کرد و خانمم! (همین مدلی که در عکس ملاحظه نمی فرمایید!!) یه دونه خوشگلترشو برام می گیره از خرید ساعت منصرف شدم و  این شده که 4 ساله بی ساعت موندم!

.

.

.

هِی  روزگار !  بی ساعتی هم بد دردیه!!

 

  ادامه مطلب | نظرات()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic